تبليغاتX
دنیای کوچک من - در روزهاي داغ فقدان هوا بس ناجوانمردانه سرد است، سرد.
گفتنی ها و شنیدنی ها

بحالا كه خيلي از مسايل از جمله چاپ اتفاقي 400 عكس آيدين را در كنار تنها عكس چاپ شده از

 

سكتبال باشگاه( مربوط به تصوير او در سررسيد باشگاه) مي‌گذاريم، ناآرام‌تر از گذشته مي‌شويم."

قائم مقام باشگاه صباباتري در پايان صحبت‌هايش از اعلام پيام‌هاي تسليت فراوان از سوي مسوولان و بازيكنان تيم‌هاي آسيايي خبر مي‌دهد. البته از حضور بي‌شمار اعضاي متحد جامعه‌ي بسكتبال در مراسم تدفين و به خاكسپاري آيدين تقدير و تشكر مي‌كند.

اما هنوز هم باور كردني نيست!

تيم صباباتري بدون آيدين، تيم ملي بسكتبال بدون آيدين نيكخواه و ورزش ايراني بدون آيدين نيكخواه بهرامي. به راستي 26 سال زمان كمي بود براي شناخت او، براي شناخت بازيكني كه حالا فقط نام و يادش هلهله‌اي خواهد بود بر ذهن ورزش و بسكتبال.

هنوز زمان زيادي از ديدن و شنيدن خنده‌هاي او كه قهرماني آسيا را در كنار برادر و برادرانش جشن گرفت، نمي‌گذرد. جوان برناي بسكتبال ايران با رفتنش بزرگ نشد، چون او بزرگي را در اين سرزمين تجربه كرد. روزي كه آيدين بسكتبال را در تيم جوانان "چگاد" و "اكترا" شروع كرد، روياهاي كوچك و بزرگي را در كنار صمد و مهدي (كامراني) در ذهنش مي‌پروراند و آنها را يكي‌ يكي دست يافتني كرد.

حالا ديگر "ايران نارا" هم او را خوب به خاطر مي‌آورد، تيمي كه جرقه‌هاي بزرگ و بزرگتر شدن را زمينه‌ساز شد، تيمي كه آيدين را به بسكتبال ايران معرفي كرد.

انگيزه و تعصب او را تا دروازه‌هاي تيم ملي بسكتبال برد و او را بازيكن تيم ملي دانشجويان ايران كرد. چه اعتمادهايي كه با بودنش جلب نشد. آيدين نيكخواه بهرامي همان جوان رعناي 205 سانتي‌متري نگاه‌ها را خيره كرد تا بوسنياك، ايزدپناه و ترومن را تا مرز پيروزي‌هاي كوچك و بزرگ پيش ببرد اما، حالا بهت و حيرت بزرگترين حرف‌هاي ناگفته‌ي همه‌ي آنهايي شده است كه باور نمي‌كنند كوچ يكي از مسافران بلندپرواز را.

سال عجيبي بود سال 1386، سالي كه ذوق و شوق افتخارآفريني‌ها را نيمه كاره گذاشت. دستي از غيب و چشمي در راه.

حالا ديگر كسي دل و دماغي براي حرف زدن ندارد، يعني حرف زدن درباره‌ي آيديني كه بود و حالا نيست لطفي ندارد، نه براي مهران شاهين طبع كه مربي او بود و نه براي معيني، استاد اخلاق و نه رضا مشحون كه نمي‌تواند بغضش را نگه دارد و نه ....

صمد نيكخواه بهرامي، قهرمان و پهلواني شبيه برادرش. او چندي پيش سفير غدير ورزش ايران شد، بزرگ مردي براي بسكتبال ايران كه حالا، هم بدون برادر شده است و هم بي رقيب. سورژه‌ي داغي بود تقابل برادران نيكخواه بهرامي در تيم‌هاي صباباتري و مهرام. اما، حالا آه و حسرتي است كه بر دل مانده، حتي بزرگتر از تمامي دنياي بسكتبال.

حالا قطعه‌ي نام آوران بهشت زهرا (س) ميهمان سرو قامتي دارد، ميهماني تاريخي.

در روزهاي داغ فقدان هوا بس ناجوانمردانه سرد است، سرد.

خداحافظ آيدين، خداحافظ پيراهن شماره‌ي 8 تيم ملي.

روحش شاد و يادش گرامي.

 

نوشته شده توسط روژین در ساعت 3:19 بعد از ظهر | لینک  |