مي گن سلام سلامتي مياره
پس سلام
راستش هنوز دقيقا نميدونم چي ميخوام بنويسم گفتم براي خالي نبودن عريضه بيام تراوشات ذهني مو بنويسم.
بذار يه كم فكركنم......
الان هيچي تو ذهنم نمي ياد.
حالا براي خالي نبودن عريضه يه چيزاي مينويسم اميدوارم خوشتون بياد....
به كعبه گفتم تو از خاكي منم خاك، چرا بايد به دور تو بگردم؟ ندا آمد تو با پا آمدي بايد بگردي، برو با دل بيا تا من بگرم.
از ميان كساني كه براي دعاي باران به تپه ها مي روند، تنها كساني كه با خود چتري به همراه مي آورند به كار خود ايمان دارند. (چخوف)
در مسيري كه براي رسيدن به هدفم طي مي كنم از سنگ هايي كه به طرفم پرتاب مي شود به عنوان پله استفاده مي كنم.
هيچ وقت مغرورنباش: حباب ها هميشه قرباني هواي درون خود مي شوند.
مانده ام دركوچه هاي بي كسي / سنگ قبرم ر نمي سازد كسي / سوختم خاكسترم را باد برد / بهترين دوستم مرا از ياد برد.....
لاكپشت ها هم عاشق مي شن ولي تحمل درد عشق براشون راحت چون حداقل عشقشون آروم آروم تركشون ميكنه ........
من آهنگ غريب روزگارم / غمي در انتهاي سينه دارم / تمام هستي ام يك قلب پاك است / كه آن را زير پايت مي گذارم.
از نظراتتون ممنون بازم سر افرازمون كنين......
تا يادم نرفته اينم بگم شعري كه نوشته بودم اثر فريدون مشيري بود با تشكر از عابد عزيز
