سلام وقتتون بخير اميدوارم تابستون برفي بهتون خوش گذشته باشه ببخشيد يه مدت نبودم (عوضش خوش به حال شما شد)
يه كم دلم گرفه بود....
چند تا چيز مي خواستم بگم :
اول : دلم براتون تنگيده بود، ولي چيزي كه مي خوام بگم اينه كه تشكر مي كنم از همه اونايي كه تو اين مدت اومدن و بهم سر زدن، كلبه مونو منور كردن.
دوم : از ركسانا جون و روژين جون مي خوام آدرساشون اگه مي شه برام بزارن كه منم بتونم بهشون سر بزنم.
سوم : منظور روژين خانم دقيقا نفهميدم ولي بايد بگم " از كوزه همان برون تراود كه در اوست"
چهارم : اين شعرو جايي خوندم خوشم اومد نوشتمش و شاعرشم نميدونم كيه هر كس مي دونه برام نظر بزاره لطفا
همه می پرسند
چیست در زمزمه ی مبهم آب؟
چیست در همهمه ی دلکش برگ؟
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
) که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال؟
چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟(
-چیست در خنده ی جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری؟
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
نه به این خلوت خاموش کبوتر ها
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
نبض پاینده ی هستی را در گندم زار
گردش رنگ طراوت را در گونه ی گل
همه را می شنوم می بینم من به این جمله نمی اندیشم!
به تو می اندیشم!
ای سرا پا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حالی که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان و تنها با من تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو در افتادم باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ی برگها را تو بخوان
تو بمان و تنها با من تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش
سلام...
منم چه خوش قولما...
غرض (شايدم قرز) از مزاحت چند كلام حرف ...
از اونجايي كه صدا و سيما و جرايد ما خيلي كم به مسئله اي كه قبلا بهش اشاره كردم پرداخته اند احساس كردم شايد حداقل لازم باشه كه ما چندكلمه راجع بهش حرف بزنيم و يه كم با هم درد دل كنيم البته ناگفته نماندكه مطالب زير رو خودم ننوشتم ولي بخونين بد نيست چه بسا قشنگم نوشته:
اينم بگم كه چند تا عكس از مراسم تششيع پيكر آيدين براتون گذاشتم البته تو ادامه ي مطلب... گفتم شايد... شايد بعضيا نخوان ببينن...
هر طور فكر ميكنيم نميدانيم چگونه ميتوان باور كرد فقدانش را. باور كرد جاي خالياش را. چگونه ميتوان باور كرد رفتن آيدين نيكخواه بهرامي را. واقعا كه چه واژهي نامانوسي است، واژهي "مرحوم" در كنار نام آيدين نيكخواه بهرامي. 
آخرين بار او را پس از قهرماني تيم ملي بسكتبال در ژاپن، چهره به چهره ديديم. پاي صحبتهايش نشستيم. او گفت و ما شنيديم. صمد هم در ايسنا بود. مثل مصطفي هاشمي. چه حماسههايي كه در مسابقات جام ملتهاي آسيا خلق نشد و چه لذتهايي كه از شنيدن وصف آن نبرديم. حالا وقتي تمامي آن اتفاقات و اين حوادث را در كنار هم ميچينيم، چيزي جز غم و اندوه عايدمان نميشود. جوان 26 سالهاي با هزاران اميد و آرزو كه حالا بايد جاي خالي او در المپيك در كنار تيم ملي ايران شاهد باشيم.
جامعهي بسكتبال روزهاي سختي را سپري ميكند. تعطيلي محض. كمتر كسي توان حرف زدن دارد، گويا اين روزها بسكتبال هم واژهي ناآشنايي شده است، مثل جاده، مثل چالوس!
حالا چند روز از فقدان آيدين بزرگ ميگذرد. نميدانيم چگونه ميتوان به نبودنش عادت كرد.
همچنان رعشه مياندازد بر اندام آدام. عكسي را در مقابلتان ميبينيد. آيدين مدالي از طلا بر گردن دارد، دستي روي قلب و فكري پر از ايران و شايد هم فكري پر از رفتن.
عباس مرادي قائم مقام باشگاه صباباتري، جايي كه آيدين در آن بسكتبال حرفهاياش را دنبال ميكرد، ميگويد: "اين روزها از نگهبان جلوي در تا مديرعامل باشگاه همه شوكه هستند. چشمها به دنبال ديدن او ميگردند اما، هرچه بيشتر چشم مياندازيم، كمتر او را ميبينيم. به هر حال هرچه است تقدير است و سرنوشت.»
او آيدين را گل سرسبد باشگاه صباباتري توصيف ميكند: "حالا ديگر هيچ كس بدون او توان كار كردن ندارد. گرچه اين اتفاق در خانوادهي بسكتبال رخ داد اما همهي تيمها و كاركنان باشگاه را به فكر فرو برد چرا كه او متفاوت بود از همه. حالا كه خيلي از مسايل از جمله چاپ اتفاقي 400 عكس آيدين را در كنار تنها عكس چاپ شده از .... بقيه در ادامه مطلب به همراه عكس
ادامه مطلب
كلاً دوست ندارم خبر بد بدم ولي حتما مي دونين كه آيدين نيكخواه بهرامي بازيكن ملي پوش تيم صباباتري شب گذشته در اثر صانحه ي رانندگي دارفاني را وداع گفت. آيدين كه نقش مهمي در پيروزي تيم ملي كشورمانداشت قرار بود تابستان امسال به همراه تيم ملي به مسابقات المپيك اعظام شود....
آيدين نيكخواه بهرامي" ساعت ۴:۳۰بامدادامروز (جمعه) همراه نامزد و يكي از دوستانش با خودروي شخصي خود عازم نوشهر بود كه در منطقه كمربندي نمك آبرود به نوشهر با برخورد به گاردريل كنار جاده دچار سانحه شد و به اتفاق نامزدش در دم جان سپردند.
به گفته "مهران شاهين طبع" سرمربي تيم بسكتبال صباباتري، سرنشين سوم خودرو يادشده ظاهرا از بيمارستان مرخص شده است ، اما هنوز در شوك به سر ميبرد.
پيكر "آيدين نيكخواه بهرامي" بازيكن تيم ملي بسكتبال ايران ساعت ۹:۳۰ فردا ( شنبه) از مجموعه ورزشي شهيد شيرودي تهران ، تشييع ميشود.
پيكر بازيكن شايسته بسكتبال كشورمان با همكاري فدراسيون بسكتبال و باشگاه صباباتري و به دستور "علي كفاشيان" دبير كميته ملي المپيك قرار است در قطعه قهرمانان و نام آوران بهشت زهراي تهران به خاك سپرده شود.
در آخر درگذشت اين بازيكن بزرگ را به جامعه ي ورزشي كشورمان ، همچنين صمد و خانواده محترم نيكخواه تسليت مي گوييم.
روحش شاد و يادش گرامي باد